مقالات

انقلاب اسلامی ایران: مقایسه «نظریه رهبری مذهبی» با دیگر نظریه­ ها

نظریه رهبری مذهبی، در مقایسه با دیگر نظریه ها، قدرت تبیینی بیشتری در راستای نشان دادن ماهیت مذهبی انقلاب داراست

انقلاب اسلامی ایران: مقایسه «نظریه رهبری مذهبی» با دیگر نظریه­ ها

سید صادق حقیقت[1]

محمد خورشیدی[2]

سیاست نامه مفید، ش 3 (پاییز و زمستان 1396)

 چکیده

ظهور انقلاب اسلامی ایران، با ماهیتی جدید یک حکومت 2500 ساله را برهم زد و تأثیری شگفت بر نهضت­های رهایی­ بخش در جهان به‌ویژه در کشورهای اسلامی داشت. ازاین‌رو توجه نظریه ­پردازان علوم سیاسی و اجتماعی را نیز به خود جلب نمود. در این نوشتار سعی شده است تا تأثیر بر نظریه ­های رایج و تولد نظریه ­های جدید در مورد انقلاب اسلامی مورد تأمل قرار گیرد؛ بنابراین پرسش این پژوهش آن است که انقلاب اسلامی ایران چه تأثیری بر نظریه­ های انقلاب داشته و باعث ایجاد چه نظریه ­هایی شده است؟ نویسندگان این پژوهش بر آن‌اند که انقلاب اسلامی که از درون مکتب شیعه با نگاهی جدید به منصه ظهور رسید و با بنیان­های درونی خود نظریه­ های انقلاب را از تحلیل خویش ناتوان ساخت و در اثر نواندیشی دوباره­ ی برای فهم این انقلاب جدید در دنیای مدرن؛ نظریات پسا انقلاب اسلامی هم چون نظریات انقلاب­ها در کشور­های جهان درحال‌توسعه، نظریه پست‌مدرن، نظریه عرفانی و نظریه رهبری مذهبی رخ نموده­ اند. هدف این مقاله، مقایسه نظریه رهبری مذهبی با برخی نظریه­ های مشابه و تأثیر واقعه بزرگ انقلاب اسلامی در نظریه ­پردازی در این باب است. به نظر می­ رسد این نظریه، در مقایسه با نظریه ­های دیگر، قدرت تبیین بیشتری داشته باشد. روشی که برای این پژوهش در نظر گرفته‌شده روش اسنادی-تحلیلی است.

 واژگان کلیدی

انقلاب، نظریه­های سیاسی، نظریه عرفانی، نظریه رهبری مذهبی، فرهنگ، ایدئولوژی.
 

 مقدمه

انقلاب اسلامی ایران به‌عنوان بزرگ­ترین پدیده‌ی اجتماعی- سیاسی در دنیای مدرن، در حالی به وقوع پیوست که عده­ای ایران را جزیره ثبات می­پنداشتند. بر این اساس وقوع انقلاب اسلامی ایران موجب حیرت سیاستمداران و محققان حوزه­های مختلف سیاسی و به‌خصوص شرق­شناسی شد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن‌ماه سال 1357 در حالی اتفاق افتاد که شرایط لازم از منظر نظریه‌های انقلاب­ها آماده نبود؛ و آ­نچه ­در درون انقلاب اسلامی با عنوان حکومت اسلامی بیان می­شد با توجه به ضعف دین در دنیای مدرن شرق و غرب نیز یک تحول عظیم بود که به تحقق پیوست.

انقلاب اسلامی ایران، ساختار یک نظام 2500 ساله شاهنشاهی را به هم ریخت و نیز، رهبرِ این انقلاب سخن از ایدئولوژی دینی به میان ­آورد و انقلابی بر پایه اسلام سیاسی به منصه ظهور ­رسید. در جان این انقلاب با توجه به «اندیشه سیاسی امام خمینی، ازنظر اصرار بر حکومت اشخاص یا شخص درستکار... در دنیای معاصر بی­نظیر بود» و هم‌چنین «عنوان حکومت اسلامی، عنوانی فرعی ولایت‌فقیه را داشت» و «بی‌اعتبار ساختن شاه به‌عنوان مأمور امپریالیسم خارجی وسیله­ای برای تحقق این هدف بود».[3] از سوی دیگر می­توان گفت با توجه به نظریه ولایت‌فقیه که در سال 1348 در درس خارج امام خمینی مطرح می­شده است، وی «بر نابودی اصل سلطنت و جایگزینی یک نظام دینی تأکید و در سخنان خود سلطنت و مشروطیت را نقد می­کرد».[4] که این مباحث و ماهیت انقلاب دینی باعث آزمونی جدید برای فهم انقلابی جدید توسط انواع نظریه‌پردازان در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی شده است. با توجه به بنیاد‌های درونی این انقلاب؛ نظریه­های پیشا انقلاب اسلامی نتوانستند این مباحث را درون خود تحلیل کنند و این خود باعث شد نظریه­های ­قبلی دچار چالش گردند و نظریه­پردازان جدید در این حوزه فکری دست‌به‌قلم شوند.

ازاین‌رو می‌توان اذعان نمود وقوع انقلاب اسلامی را می­توان نقطه عطفی در نظریه­پردازی‌های اندیشمندان علوم اجتماعی و سیاسی دانست که از یک­سو بسیاری از آنان را به بازاندیشی در نظریه­های خویش وادار نمود و از سوی دیگر نواندیشی برای فهم انقلاب اسلامی منجر به نظریات جدیدی در حوزه انقلاب شناسی شده است. نوشتار حاضر ضمن بررسی تأثیر انقلاب اسلامی بر نظریه­های انقلاب، در صدد است کارآمدی نظریه رهبری مذهبی نسبت به دیگر نظریه­ها را نشان دهد. انقلاب اسلامی ایران، بر خلاف ادعای فوکو، انقلابی پسامدرن نبود. از سویی دیگر، مدرنیزاسیون صرفاً زمینه پیدایش انقلاب اسلامی را تمهید کرد؛ و به هیچ وجه نمی­تواند عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی شمرده شود. به نظر می­رسد در بین عوامل مختلفی که در این بین اهمیت داشته­اند، عامل رهبری مذهبی امام خمینی از ویژگی خاصی برخوردار باشد. 

تعریف انقلاب

در تعاریف انقلاب بررسی­های مختلفی انجام‌شده است که می­توان به تقسیم‌بندی مشیر زاده اشاره نمود. وی تعاریف انقلاب را در سه دسته کلی مطرح نموده است: نخست؛ تعاریفی که به نیات یا اهداف انقلابیون مربوط می­شود که می­توان تعاریف آرتورباوئر[5] و چالمرز جانسون[6] را از این نوع قلمداد نمود. دوم؛ تعاریفی هستند که به پیامدها و نتایج انقلاب­ها توجه دارند و تعریف هانا آرنت[7]، تدا اسکاچپل[8] و نیز ساموئل هانتینگتون[9] را می­توان در این گروه قرار داد. آخری؛ تعاریفی هستند که بر اساس مدل سیاسی ارائه‌شده‌اند که تعاریف تروتسکی[10] و چارلز تیلی[11] در این دسته‌بندی جای دارند.[12] خرمشاهی در مقاله­ی دیگری تعاریف انقلاب را در دو گروه مجزا و در دو محتوا بررسی و ارائه نموده‌اند: نخست؛ تعاریف حداقل گرا یعنی حداقل خصوصیات انقلاب­ها در این تعاریف مدنظر قرارگرفته است و دیگری؛ تعاریف حداکثر گرا می‌باشند؛ یعنی حداکثر ویژگی­های انقلاب­ها در این تعریف­ها لحاظ شده است.[13] می­توان تعریف اوژن کامنکا که انقلاب را «تغییری عمده و ناگهانی در جایگاه اجتماعی قدرت سیاسی»[14] بیان می­کند به‌عنوان یک تعریف حداقل گرا دانست و نیز تعریف هانتینگتون را که «انقلاب را یک دگرگونی سریع، بنیادی و خشونت‌آمیز داخلی در ارزش­ها و اسطوره‌های مسلط بر یک جامعه، نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری، فعالیت و سیاست­های حکومتی[15]» بیان می­کند به‌عنوان یک تعریف حداکثر گرا قلمداد نمود.

تعریفی که نگارندگان مدنظر دارد تعریف انقلاب پارکر است که در کتاب «انقلاب­ها و تاریخ» خود می­نویسد: «انقلاب عبارت است از یک بحران ناگهانی، عمیق، آگاهانه در ارتباط با مشروعیت قدرت حاکم در یک جامعه­ای که به فروپاشی و تغییر در قلمروهای سیاسی و اجتماعی منجر می­شود». پس انقلاب یک پدیده سیاسی و اجتماعی در یک بحران سیاسی و اجتماعی بنیادین است و نمی­توان آن را سطحی پنداشت. انقلاب­ها یک امر عمدی و آگاهانه هستند که موجب افول و تزلزل شدید نظام ارزشی حاکم می‌شوند. هم­چنین دگرگونی که انقلاب­ها ایجاد می­کنند در سطح نخبگان، نهادها و ساختارهای سیاسی اجتماعی یک جامعه است.[16] پس از تعریف انقلاب بسیار مهم است که در ویژگی­های انقلاب­ها هم تأمل نمود که در ادامه بدان پرداخته می­شود.

ویژگی انقلاب

ویژگی­های اساسی انقلاب­ها را می­توان در پنج مورد خلاصه نمود: نخست؛ خشونت‌بار و کم‌وبیش طولانی برای قبضه قدرت دولتی است. دوم؛ بخش عمده‌ای از جمعیت یک جامعه به‌صورت مؤثر بسیج می‌شود[17]. سوم؛ گروهای درگیر در نزاع خارج از دستگاه قدرت­اند که شامل رهبری، ایدئولوژی و سازمان‌دهی می­شود[18]. دیگری؛ تغییر و جایگزینی نخبگان و کارگزاران حکومتی است و آخری؛ تغییر و تحول در نهادها و ساختارهای سیاسی و اجتماعی است.[19] پس از فهم تعریف و ویژگی­های انقلاب­ها می­توان به نظریاتی که به پیدایش انقلاب­ها پرداخته­اند توجه نمود که در قسم بعدی موردبررسی قرارگرفته‌اند.

نظریه­های تبیین‌کننده پیدایش انقلاب

نظریه­های موجود درزمینه­ی انقلاب را می­توان بر اساس دو رویکرد متمایز نمود: نخست؛ بر اساس تاریخچه علمی و زمان طرح آن و دیگری؛ بر اساس متغیرهای آن‌ها مثلاً متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، روان‌شناختی و... و ارتباط منطقی میان آن­ها. در این قسمت با استفاده از هر در دو رویکرد، در این پژوهش یک تقسیم‌بندی چندگانه بر اساس کارکرد نظریات مربوطه ارائه می­شود که از یک‌سو از زیاده‌گویی پرهیز شده باشد و از سوی دیگر چارچوب بهتری از نظریه­های تبیین‌کننده پیدایش انقلاب ترسیم گردد. نویسندگان این پژوهش در استفاده از مطالب تقسیم‌بندی نظریه­ها وام­دار رفیع پور هستند و تنها در نوع دسته‌بندی دخل و تصرف داشته‌اند:

1. (اقتصادی): نظریه­پردازانی هم چون افلاطون (380 ق.م)، مارکس (1845 م)، هانا آرنت (1963 م) هاری اکشتاین (1971 م) و دیویس (1962 م) در این گروه قرار می­گیرند که به مجموعه­ای از عوامل اشاره می­کنند که همه آن­ها مربوط به اقتصاد یک جامعه می­شود. می­توان این عوامل را به گونه زیر بیان نمود:

یک؛ (حرص و آز مردم و تفنن و تجمل‌پرستی آن­ها). دو؛ (فقر و تضاد طبقاتی میان فقرا و اغنیا). سه؛ (تقاضا و نیاز مردم برای تغییر). چهار؛ (رشد سریع اقتصادی و عدم تعادل بین تولید و توزیع).

2. (اجتماعی): نظریه­های دورکیم (1952 م)، مرتون (1968 م)، تانتر و میدلارزکی (1969 م) در این دیدگاه قرار می­گیرند که بر مؤلفه‌های زیر برای تبیین انقلاب­ها تأکیددارند:

نخست؛ (عدم وجود امکانات اجتماعی برای رسیدن به اهداف، ارزش­ها و نیازها در جامعه). دوم؛ (آرزوهای بی‌حد و عدم توانایی ارضاء نیازهای بی‌حد). سوم؛ (صعود به طبقه اجتماعی بالا دشوارتر باشد). چهارم؛ (سطح آموزش مردم در یک جامعه پایین‌تر باشد).

3. (فرهنگی): خانم کدی (1981 م)، آقایان لینکلن (1985 م)، معدل (1992 م)، گلداستون (1991 م) در این قسمت نظریه­های انقلاب خود را مطرح کرده­اند که بر عوامل زیر پافشاری نموده­اند که عبارت‌اند از:

یکم؛ (تأثیر ابعاد هنری، فرهنگی و مذهبی، در ایجاد انقلاب‌ها). دوم؛ (اهمیت نقش مذهب برای ارائه ایدئولوژی، ارائه یک رهبر و سازمان‌دهی انقلاب سه تأکید بر الگوهای فرهنگی و ایدئولوژی).

4. (سیاسی): چالمرز جانسون (1966 م) و تیلی (1973 م) از نظریه­پردازانی هستند که به گزاره­های اهمیت می­دهند برای تبیین انقلاب­ها که عبارت‌اند از: اول؛ (از دست دادن مشروعیت، اعتبار و اعتماد یک دولت در پیشگاه ملت خود). دوم؛ (بی­توجهی دولت به ارزش­های حاکم در بین مردم خود). سوم؛ (پیدایش یک گروه رقیب که خود را محق به کنترل دولت می­داند). چهارم؛ (وابستگی و پایبندی یک بخش مهم از مردم به هدف گروه رقیب). پنجم؛ (عدم توانایی ارتش برای متلاشی کردن گروه­های انقلابی). ششم؛ (تبانی بعضی از اعضاء دستگاه قدرت با گروه رقیب).

5. (روان‌شناختی): ازجمله نظریه­پردازانی که این مهم را برای تبیین کردن پیدایش انقلاب­ها حائز اهمیت می­دانند تدرابرت گر (1970 م) و کولینز (1975 م) می­باشند که می­توان عوامل مدنظر آن­ها را به‌صورت خلاصه به این‌گونه بیان نمود:

یک؛ ا(نقلاب­ها که به‌صورت جمعی از افراد صورت می­گیرد دارای بعد احساسی می­باشند). دو؛ (انسان­ها هزینه انقلاب­ها را کمتر ارزیابی می­کنند). سه؛ (انقلاب­ها بر پایه فرضیه یا قانون ناکامی-پرخاشگری بناشده است). چهار؛ (به وجود آمدن احساس محرومیت نسبی یا احساس بی‌عدالتی نسبی در افراد).

6. (روان‌شناختی- سیاسی): کورپی (1990 م) دانشمند سوئدی در رهیافتش به نام تعادل قدرت بحث روان‌شناختی تد رابرت­گر و عوامل سیاسی آقای تیلی را باهم ترکیب و یک فرمولی تبیین می­کند که می­توان آن را این‌گونه بیان نمود:

«(احتمال دستیابی به هدف× انتظار فایده)f= احتمال بسیج مردم برای انقلاب»

یعنی احتمال (ذهنی و ادراک‌شده مردم) در رسیدن به هدف را باید در انتظار فایده از حرکت جمعی و بسیج ضرب کنیم. البته باید اضافه نماییم انتظار فایده جمعی از احساس محرومیت نسبی و هزینه دستیابی به هدف است.

7. (اقتصادی- روان‌شناختی): برینتون (1983 م)، وُده و مولر (1990 م) و فردریش (1994 م) در این دسته نظریه­پردازی قرار می­گیرند و مؤلفه‌هایی را مدنظر دارند که عبارت‌اند از: نخست؛ (پیشرفت اقتصادی). دوم؛ (تضاد طبقاتی شدید). سوم؛ (ازخودبیگانه شدن روشنفکران). چهارم؛ (انعطاف‌ناپذیری طبقه حاکم ازنظر روانی که خود را با شرایط جدید تطبیق دهند). پنجم؛ (تئوری گزینش عقلانی). ششم؛ (مدل تولید کالای جمعی «قالب‌های خرد بر مبنای فایده‌گرایی و شبکه‌های روابط اجتماعی»). هفتم؛ا(نسان اقتصادی در قالب فایده اقتصادی).

8. (اقتصادی- اجتماعی): اولسون و لوئیز (1963 م) توکویل (1962 م) و اوپ (1992 م) ازجمله نظریه­پردازان این قسمت می­باشند. عواملی که در نظر دارند عبارت‌اند از: اول؛ (عوامل اقتصادی و عواقب مستقیم آن). دوم؛ (عوامل اجتماعی همچون تغییر نظام اجتماعی و در پی رشد سریع اقتصادی). سوم؛ (بهبود اوضاع اقتصادی – اجتماعی اعضای یک جامعه).

 9. (اقتصادی سیاسی): خانم تدا اسکاچپل (1979 م) و آقای گوشتالک (به نقل از داهرندورف 1974 م) عواملی را برای تبیین انقلاب مدنظر دارند که عبارت‌اند از: یک؛ (عدم توانایی و کارایی دولت). دو؛ (تضاد بین طبقه اجتماعی- اقتصادی مهم کشور با دولت­ها). سه؛ (شرایط بین‌المللی). چهار؛ (تقاضا و نیاز مردم برای تغییر). پنج؛ (ضعف نیروی حاکم و تردید آن‌ها در حقوق خود).

10. (اقتصادی- سیاسی- اجتماعی): زیمرمان (1981 م) و داهرندورف (1969 م) در این قسم نظریه­پردازان قرار می­گیرند. راهرندورف در قالب تئوری تضاد، مسئله اقتصادی و تضاد طبقاتی را در ارتباط با ساخت اجتماعی تحلیل می­کند و ازنظر وی علت اصلی تضادهای اجتماعی (سلطه) است؛ و زیمرمان به این نتیجه می­رسد که:

«بحران اقتصادی+ موانع ارتقاء و تحرک صعود اجتماعی← بحران سیاسی کاهش مشروعیت نظام+ جدایی پیوند نخبگان با نظام»

تحت شرایط بالا می­توان در نظر داشت که توده مردم ناراضی بر اساس یک ایدئولوژی نویددهنده و رهبر توانا سازمان‌دهی و بسیج شوند و ارتش به علل نارضایتی، نافرمانی یا شکست در یک جنگ بیرونی نتواند جلوی شورش را بگیرد در آن صورت انقلاب روی می­دهد).[20] این نظریه­ها هر یک به اقتضای شرایط زمانی و مکانی انتظارات، به بخش­های مختلف انقلاب پرداخته و انقلاب را در ابعاد مختلف دیدگاه خود را ارائه کرده­اند. پس از درک دسته­بندی عوامل پیدایش انقلاب­ها می­توان بهتر به بررسی نتایج انقلاب­ها دست یازید که در ادامه بدان پرداخته می­شود.

نتایج انقلاب

سه دسته بررسی انقلاب­ها مدنظر است که عبارت‌اند از: یکم؛ (تبیین چرایی انقلاب). دوم؛ (تبیین روند انقلاب یا سیر تکاملی). سوم؛ (نتایج انقلاب). این پژوهش درزمیه­ی نتایج انقلاب­ها قرار می­گیرد. نتایج انقلاب­ها به دو بخش تقسیم می­شوند: اول؛ (نتایج داخلی که بیشتر با عنوان دستاوردها، پیامدها یا تأثیرات درونی انقلاب مطرح می­شود). دوم؛ (نتایج بیرونی که عنوان بازتاب، انعکاس یا تأثیرات بیرونی انقلاب را به خود می­گیرد). آنچه تذکر آن مهم است این‌که بازتاب انقلاب به آن بخش از نتایج و آثار هر انقلاب مربوط می­شود که در بیرون از مرزهای سرزمین، مشاهده می­شود[21]. در بحث بازتاب انقلاب که همان نتایج بیرونی انقلاب­ها است می­توان این گزینه را به دو بخش دیگر تقسیم نمود که عبارت‌اند از: نخست؛ (انقلاب با ایدئولوژی ملی) و دوم؛ (انقلاب با ایدئولوژی فراملی). هرکدام از این بخش­ها به دو قسمت دیگر قابل‌تقسیم هستند که عبارت‌اند از: انقلاب با ایدئولوژی­های ملی و انقلاب با ایدئولوژی­های فراملی در سرزمین‌های واجد موقعیت استراتژیک و سرزمین­های فاقد موقعیت استراتژیک. اگر انقلاب­ها در سرزمین­های واجد موقعیت استراتژیک باشند بالاترین حد بازتاب را خواهند داشت و اگر انقلاب­ها در سرزمین­های فاقد موقعیت استراتژیک باشند کم­ترین حد بازتاب را خواهند داشت. باید این نکته را در نظر داشته باشیم کیفیت بازتاب در انقلاب­ها با ایدئولوژی­های ملی / فراملی بسیار متفاوت خواهد شد به‌نحوی‌که در انقلاب با ایدئولوژی ملی در سرزمین‌های فاقد سرزمین­های فاقد موقعیت استراتژیک بدون بازتاب است.[22]

انقلاب اسلامی ایران از نوع انقلاب با ایدئولوژی­های ملی و فراملی واجد موقعیت استراتژیک است که دارای بالاترین بازتاب است. انقلاب اسلامی ایران نه‌تنها نظام سیاسی را از یک نظام شاهنشاهی به یک نظام جمهوری تبدیل کرد، بلکه این نظام جمهوری یک نظام جمهوری اسلامی بود که خود نشان می­دهد محتوای خود را از مجموعه ارزش­ها و باورهای دینی همچون اسلام می­گیرد. کشورهای اسلامی منطقه و از طرفی مسلمانان جهان تأثیر شگرفی از این انقلاب پذیرفتند که خود صدق باور در مورد بازتاب آن است.

انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی

در تعریف انقلاب اسلامی ایران اندیشمندان بسیاری در داخل و خارج از کشور در محافل علمی قلم‌فرسایی نموده‌اند. یکی از تعریف­هایی که به‌خوبی جوانب مختلف این انقلاب بزرگ، و بالاخص نقش رهبری مذهبی امام خمینی، را توصیف می­کند تعریفی است که فیلیپ هیرو بیان می‌کند که: «ازآنجاکه [امام] خمینی رهبر جنبش، مرجعی مذهبی بود و مساجد پایگاهی برای انقلاب شده بودند، نهایتاً این جنبش به انقلاب اسلامی تبدیل شد. هرچند در سایر کشورهای خاورمیانه نیز تحولات ژرفی صورت گرفته بود که اغلب با سرنگونی سلطنت همراه شد، این تغییرات به‌صورت کودتا بود و نظامیان در آن‌ها نقش اصلی را داشتند این نخستین بار بود که میلیون‌ها نفر از شهروندان عادی غیرمسلح فعالانه در فرایندی سیاسی که ماه‌ها دوام یافت، شرکت ورزیدند و نه‌تنها فرمانروایی را سرنگون کردند بلکه نهادهایی چون ارتش را نیز متلاشی کردند».[23] آنچه می­توان بازتاب داشتن و اثرگذاری یک انقلاب بر سایر ملت­ها و از همه مهم­تر نظریه­های انقلاب را داشته باشد همین تغییرات بنیادین و تحولات عمیق و اساسی و گسترده آن­ها در جوامع است. با توجه به فهم تعریف انقلاب و تأثیری که در اندرون خود نهفته دارد بسیار مهم است که عوامل تأثیرگذار در این انقلاب عظیم را مورد کاوش قرارداد که در بحث بعد بدان پرداخته می­شود.

تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر نظریه­های انقلاب

انقلاب اسلامی ایران نه تنها در قالب نظریه­های موجود در غرب قابل تحلیل نیست، بلکه این رویداد بزرگ و مهم قرن بیستم، به رهبری امام خمینی، توانست تحولات عظیمی در حوزه‌های مختلف فکری و عملی جهانی در نظام بین‌الملل ایجاد نماید. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بستر مناسبی را برای آزمون‌پذیری نظریه­های انقلاب ایجاد نمود و زمینه دگرگونی و بازاندیشی در نظریه­های انقلاب را فراهم نمود. اساساً نگاه نظریات انقلابِ پیشا انقلاب اسلامی ایران، بر مبنایِ مبانی غیردینی پایه‌گذاری شده بود؛ اما پیروزی انقلاب اسلامی تحولات گسترده­ای در نظریه­های انقلاب به وجود آورد و موجب گردید نقش دین در ایجاد انقلاب‌ها یک مفهوم مهم در تحلیل نظری قرار گیرد. انقلاب اسلامی ایران با عواملی چون رهبری مذهبی، ایدئولوژی اسلامی بر پایه مذهی شیعی و بسیج تمام‌عیار مردمی توانست یکی از تأثیرگذارترین انقلاب­ها باشد.

در یک دسته‌بندی در حوزه تأثیرهای اساسی انقلاب اسلامی می‌بایست به نکات ذیل توجه نمود که عبارت‌اند از: 1- (اهمیت یافتن فرهنگ و عوامل فرهنگی، مشروعیت سیاسی و ایدئولوژی اسلامی به‌عنوان مهم­ترین منبع تجهیز ایدئولوژیک جنبش اجتماعی مردم). 2-(کاهش نقش متغیرهای ساختاری در ایجاد انقلاب).­ 3- (دفاع از ارزش­های سنتی و اهمیت یافت مذهب به‌خصوص اسلام سیاسی بر پایه مذهب شیعی). 4- (بازگشت دین و هویت­های دینی در عرصه انقلاب­ها). 5- (زنده کردن مفاهیم و مبانی ناب الهی- انسانی در چارچوب آموزه­های دین مبین اسلام). 6- (ارائه نمودن ارزش­ها، هنجارها­ و باورهای نظم سیاسی- اجتماعی نوین). 7- (ایجاد گفتمان فرهنگی جدید و غیریت سازی بر پایه بر هم زدن تحکیم هژمونی فرهنگی غربی غالب). 8-(رهبری مذهبی با نگاه به اصل امامت و ولایت در مذهب تشیع در اندیشه سیاسی امام خمینی).[24] این انقلاب با ایجاد چنین مباحث جدید و عواملی نوین توانست تمامی نظریات انقلاب­ها را به خود جلب و از سوی دیگر مورد چالش و مجبور به بازخوانی دوباره قرار دهد.

تأثیر بر نظریه­های ساختارگرایانه

انقلاب اسلامی ایران درزمانی رخ می‌نماید که نظریه­های ساخت­گرایانه، به‌نوعی دیدگاه­های غالب در جامعه‌شناسی انقلاب بودند، ساختارگرایان معتقد بودند: وجود وضعیت انقلابی، مستلزم وجود شرایط ساختاری مناسب است. آن­ها تجزیه‌وتحلیل خویش از انقلاب را بر ابعادی همانند دگرگونی‌های اساسی ساختار­های طبقاتی و دولت، فشارهای بین‌المللی و بحران سیاسی دولت، توانایی دهقانان و جامعه دهقانی، قدرت سیاسی طبقه زمین­دار، نیروهای مسلح و رفتار نخبگان متمرکز می­کردند و نقش چندانی برای مؤلفه‌هایی همچون ایدئولوژی، فرهنگ، رهبری و به‌طورکلی، کارگزاران تاریخی قائل نبودند. انقلاب اسلامی ایران نظریه­های ساختاری با عناصر درونی خود به چالش کشید؛ همان‌گونه که افرادی مانند اسکاچپل، این مسئله را اذعان کرده­اند. این چالش موجب شد آنان در نظریه­های خود عقب‌نشینی کنند؛ هرچند که باز با پیروی از نظریه ساختاری خود، به خوانشِ مجدد نظریه­هایشان پرداختند.[25] انقلاب اسلامی ایران و نقش غیرقابل‌انکار مؤلفه‌هایی همانند فرهنگ، ایدئولوژی و رهبری در صورت­بندی تحول انقلابی ایران، ساختارگرایان را به تجدیدنظر در دیدگاه­های خود واداشت؛ و از سوی دیگر فقدان عنصر روستایی در انقلاب ایران، برای الگوهای ساختاری و سازمانی ولف، پیک و اسکاچ پل چالشی عمده محسوب می­شد.[26] تطبیق انقلاب اسلامی ایران بر نظریه اسکاچپل به‌عنوان یکی از مهم­ترین نظریه­پردازان ساختارگرا تضاد تحلیلی این دو مقوله را به‌خوبی نمایان می­سازد که بدین گونه است:1- (فقدان جامعه کشاورزی نسبتاً ثروتمند در ایران). 2- (فقدان رقابت شدید نظامی- تسلیحاتی دولت در ایران). 4- (عدم وجود بحران­های سیاسی–اجتماعی در دولت، در طبقات مسلط و در داخل مرزهای ایران). 5- (نبود جامعه کشاورزی به‌عنوان جامعه ایران قبل از وقوع انقلاب اسلامی). 6- (عدم فشار بر دولت ایران از جانب دولت­های قوی­تر و سرمایه‌داری جهانی).7- (نبود درگیری ارتش ایران در هیچ فعالیت نظامی و درنتیجه عدم وجود شکست نظامی). 8- (وجود اصلاحات ارضی و تحت تأثیر قرار دادن اقتدار زمین­داران).

آنچه مشخص است تعارض جدی واقعیت انقلاب اسلامی با اصول نظریه ساختارگرایانه اسکاچپل است و درواقع چالش اساسی نظریه وی، از یک‌سو در خصوص نقش ناچیز عواملی مانند فرهنگ (شیعی)، ایدئولوژی (اسلامی) رهبری (مذهبی) و به‌طورکلی نقش‌گزاران و عنصر آگاهی آن­ها در شکل­دهی به تحول انقلابی است؛ و از سوی دیگر غیرارادی بودن وقوع انقلاب از سوی ساختارگرایان است.[27] اسکاچپل پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران، مقاله‌ای با عنوان «حکومت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران» در سال 1982، منتشر ساخت، وی در این مقاله اعتراف کرد که انقلاب ایران نظریاتش را در خصوص علل انقلاب اجتماعی، زیر سؤال برده است و با نظریه جبری خود در تضاد است.[28]

تأثیر بر نظریه­های مارکسیستی

یکی از مهم­ترین نظریه­هایی که به تبیین و تحلیل انقلاب­ها در دنیای مدرن می­پرداخت مارکسیسم بود. مارکسیست‌ها به «اقتصاد» به‌عنوان مهم­ترین عوامل ایجاد انقلاب­ها و مسائل سیاسی قائل بودند. در این نگرش روابط تولید، ابزار تولید و شیوه تولید و تضاد طبقاتی نشئت‌گرفته از ماهیتی کاملاً اقتصادی اصلی اساسی در انقلاب به شمار می­رفت.

انقلاب اسلامی ایران حدفاصل دوره مدرنیسم و پست مدرنسیم به وقوع پیوست. در رهیافت بسیاری از نویسندگان همچون مایکل فیشر، ریچارد کاتم، نیکی کدی و گروه­های چپ ایرانی، همچون حزب توده و سازمان مجاهدین خلق ایران، «اقتصاد» را عامل سرنگونی رژیم پهلوی می­دانستند. بااین‌همه، ماهیت دینی انقلاب ایران، اندیشه مارکسیسم را زیر سؤال برد و با رد آن، موجب چالش جدی در آن گردید. دراین‌باره می­توان به مواردی اشاره ننمود که عبارت‌اند از: 1- (عدم تناسب واقعیت انقلاب اسلامی در زیربنا بودن اقتصاد بلکه وجود زیربنا بودن تغیر و تحول درونی). 2- (عدم وجود تحول انقلابیِ جبری در ایجاد انقلاب اسلامی ایران و از سوی دیگر ایجاد انقلاب اسلامی ایران از روی آگاهی و بنا بر گفته تدا اسکاچپل که تنها انقلاب ساخته‌شده از روی آگاهی انقلاب اسلامی است). 3- (عدم نقشِ صرفِ کارگران در انقلاب اسلامی ایران بلکه حضور حداکثریِ تمامیِ اقشار مردمی در این واقعه). 4- (عدم هم‌خوانی مبانی فکری-فلسفی (ایدئولوژی) انقلاب اسلامی با مبانی فکری-فلسفی (ایدئولوژی) مارکسیستی).[29]

ناکام ماندن و بن‌بست نظریه مارکسیستی در تحلیل پدیده­های سیاسی- اجتماعی به‌ویژه انقلاب اسلامی ایران، طرفداران چپ (داخلی و خارجی) را به را آن داشت تا با رهیافت­های جدیدی به مطالعه این پدیده مهم بپردازند. مارکسیسم فلسفی، مارکسیسم ساختارگرا و فرا مارکسیسم، ازجمله گرایش­های عمده­ای بودند که از این دوران به بعد کوشیدند تا انقلاب در ایران را با نگرشی نو تحلیل کنند.[30] با توجه به ناکامی دو قسم مهم از نظریات انقلاب­ها موج جدیدی از تحلیل­ها برای این انقلاب ایجاد شد که باعث شکل­گیری نظریه­های نوینی در این مقوله گردید.

شکل‌گیری نظریه­های جدید انقلاب

با توجه به داشته­های وجودی انقلاب اسلامی نظریه‌پردازان بر آن شدند تا با تحلیل مباحث درونی این انقلاب به بازخوانی نظریات قبلی و از سوی دیگر ارائه نظریات جدید بپردازند که در ادامه مبحث بدان توجه می­شود.

نظریه ترکیبی جان فوران

پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران و نیز انقلاب­هایی که در آمریکای لاتین از اواخر دهه 1970 میلادی به وجود آمدند، شکلی جدید از ارائه تحلیل­های نوین در خصوص این انقلاب­ها به وجود می­آید. ویژگی مشترک این تحلیل‌ها تأکید بر ناکارآمدی نظریه­های موجود انقلاب در تبیین انقلاب­های جوامع جهان رو به توسعه، دست برداشتن از نظریه­های عام و جهان‌شمول در مورد همه انقلاب­های اجتماع و ورود عنصر (فرهنگ) در تحلیل و نظریه‌پردازی در نظریه­پردازیِ نظریه‌های جدید انقلاب­ها به‌خصوص انقلابت در کشورهای درحال‌توسعه است. بر این اساس، جریانی جدید تحت تأثیر انقلاب ایران و انقلاب­های آمریکای لاتین شکل می­گیرد.[31]

جان فوران مشهورترین و پرکارترین نویسنده در میان نسل جدید نظریه‌پردازان انقلاب جوامع جهان رو به توسعه است که به‌ویژه از انقلاب ایران، تأثیرات زیادی پذیرفته است. وی از یک‌سو، بر نقش مهم فرهنگ و گشایش در نظام جهانی (با تأکید بر بازنگری امریکا در رابطه با متحدان خود در جوامع جهان رو به توسعه) سخن به میان آورده است و از سوی دیگر، انقلاب ایران را شدیداً در گروی عوامل اقتصادی، مذهبی و ضد استعماری می­داند. وی به‌طور عام، نقش عامل انسانی و به‌طور خاص «فرهنگ سیاسی مخالفت و مقاومت» پراهمیت می­داند. در کتاب «مقاومت شکننده» خود، بر دلایل سیاسی و ایدئولوژیک نیز در انقلاب اسلامی ایران تأکید دارد و از سوی دیگر بر آن است که «غیرممکن است بدانیم جنبش بدون رهبری نمادین و سیاسی آیت‌الله خمینی و سازمان‌دهی علما که وی در ایران نمایندگی می‌کرد، به موفقیت می‌رسید». آنچه مورد تأیید وی برخلاف اسکاچپل است اعتقاد وی بر این مهم است که «انقلاب‌ها در تاریخ بشر توسط کنش‌های مردم «ساخته» شده‌اند» و همان‌طور که دانسته شد اسکاچپل هم بر این مهم مهر تأیید زد و گفت که ایران در چارچوب جبری انقلاب‌ها قرار نمی­گیرد و یک استثنا است.[32] 

نظریه پست‌مدرن فوکو

برخی از اندیشمندان پست‌مدرن معتقدند که انقلاب اسلامی ایران تحولی است که خارج از ساختارهای مدرنیته به وقوع پیوسته و نمی­توان آن را با تکیه‌بر دیدگاه­های نوین تحلیل کرد. این اندیشمندان انقلاب اسلامی را اولین انقلاب پست‌مدرن در جهان می­دانند. میشل فوکو، از مهم­ترین نظریه‌پردازان نحله فکری است. هرچند علاوه بر فوکو، برهان غلیون نیز انقلاب اسلامی را پسامدان خوانده است.[33]

فوکو با استفاده نمودن از «وارونه‌سازی» که ریشه در نفی و مقاومت در مخالفت خوانی دارد بر عامل فرهنگ پافشاری می‌کند؛ و انقلاب اسلامی را مؤید نظریه خویش درباره قدرت و چهره نوینی که از قدرت ترسیم می­کند می­داند. وی «قدرت» را پدیده­ای می­داند که از پایین به بالا اعمال می­شود و در همه عوامل اجتماعی منتشر است و به‌صورت مویرگی در جامعه وجود دارد. در خصوص قدرت وی قائل است که قدرت نه یک‌نهاد و نه یک ساختار، بلکه وضعیت استراتژیکی پیچیده است و شرط وجود قدرت رابطه آن با مقاومت و آزادی است. وی بر آن است که با تحلیل قدرت از چشم‌انداز نهادها، خود را در معرض این خطر قرار می­دهیم که توضیح و منشأ روابط قدرت را در نهادها جستجو کنیم.[34]

فوکو در چارچوب این مبانی نظری خاص، به بررسی و تحلیل انقلاب اسلامی می­پردازد. به نظر وی حرکت انقلابی مردم ایران، جنبشی کاملاً بدیع، بی­سابقه و متفاوت با حرکت­های انقلابی کلاسیک است.[35] وی معتقد است: «مشکلات اقتصادی ایران در این دوران، آن­قدرها بزرگ نیست که مردم در دسته­های صدهزارنفری و میلیونی، به خیابان­ها بریزند و در مقابل مسلسل­ها سینه سپر کنند».[36] ازنظر فوکو، طرح نوسازی ایران در دوران پهلوی موجب ((ریشه‌کن شدن)) بسیاری از طبقات اجتماعی شد. درنتیجه، این طبقات در پی یافتن هویت واقعی خود بودند. فوکو معتقد است: چنین خواسته­ای که از رهگذر نفی رژیم و شخص شاه متجلی و به اراده جمعی مردم ایران تبدیل شد، تنها با رجوع به اسلام که برای قرن­های متمادی، زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی مردم ایران را سامان داده بود، برآورده می­شد.[37]. از دیدگاه فوکو زبان و محتوای مذهبی انقلاب ایران امری اتفاقی نیست، بلکه مکتب تشیع، با تکیه‌بر موضوع مقاومت، جایگاه انتقادی همیشگی خود را در برابر قدرت­های سیاسی حاکم و نفوذ عمیق و تعیین‌کننده در مردم، توانست ملت ایران را در مقابل رژیم شاه بسیج کند و این خود قلب نظریه فوکو یعنی معنویت‌گرایی سیاسی است.[38] در نظر فوکو امام خمینی با عنوان «رهبر اسطوره­ای شورش ایران»[39] یاد می­شود و می‌نویسد: «وضع سیاسی ایران در گروی یک نبرد تن‌به‌تن عظیم میان دو هماورد با همه­ی نشان­های معهود و دیرینه است: شاه و قدّیس؛ حاکم مسلح و تبعیدیِ بی­سلاح؛ سلطانی مستبد و روبه­روی او مردی که دست‌خالی و به پشتیبانی یک ملت به پا خاسته است».[40]

اشتباه فوکو این بود که فکر کرد انقلاب ایران که ویژگی های ضدمدرن و ضدتجدد دارد، انقلابی پسامدرن است؛ درحالی که چنین نبود و ویژگی های پسامدرنیسم در انقلاب ایران و اندیشه های امام خمینی وجود نداشت؛ بلکه اندیشه های سنتی وجود داشت و برعکس انقلابی پیشامدرن بود. انقلابی در دنیای مدرن با رجوع به اندیشه های پیشامدرن و سنتی. اگرچه فوکو حوادث حین پیروزی انقلاب را تمجید می کند، اما با گذشت چند ماه از انقلاب و حوادث پس از آن، از نظر اولیه خود برمی گردد، و سخن به اعتراض می گشاید و نامه های متعددی، از جمله به مرحوم بازرگان، نیز می نویسد. نکته دیگر که توجه به آن اهمیت دارد تصور غلطی است که برمبنای تاثیر اندیشه های سوسیالیستی و آموزه های مارکس و هگل بر ذهن ما ایرانیان حاکم شده؛ و آن عبارت از این است که ما همواره فکر می­کنیم انقلاب امری روبه جلو و در جهت تكامل تاريخ است، درحالی که چنین نیست. نکته بسیار مهم این است که ممکن است انقلابی رو به عقب باشد. رو به عقب بودن در اینجا به معنای ارتجاع در قالب منفی آن، مانند ارتجاع سرخ یا ارتجاع سیاه و مواردی از این قبیل نیست؛ بلکه مقصود احیای ارزش های پیشین است. به نظر می­رسد انقلاب اسلامی، انقلابی است برای احیای ارزش های صدر اسلام. بنابراین انقلاب اسلامی، انقلابی روبه جلو نیست، بلکه انقلابی است برای احیای ارزشهای پیشامدرن. انقلاب اسلامی، انقلابی در دوران مدرن است، اما انقلابی متجددانه محسوب نمی شود؛ چون از مدرنیسم گذار نکرده و پیشامدرن است. فوکو که دید انقلاب ایران با تجدد ضدیت دارد، دل خوش کرد که نمونه­ای از انقلاب پست مدرن است؛ در حالی که ویژگی ماقبل مدرن دارد.

نظریه عرفانی یا ماوراء طبیعت‌گرایانه لیلی عشقی

لیلی عشقی خود به‌روشنی تمایز رویکرد خود را از سایر رویکردها و نظریات موجود در باب انقلاب و انقلاب اسلامی ایران روشن می­سازد و روش وی تلفیقی «از مفاهیم هستی‌شناسی غربی و نمادهایی از تصورات شهودی شیعه» است.[41] وی به‌نوعی به دنبال درآمیختن «عرفان شیعه و رویدادِ صرف سیاسی» است.[42] آنچه در نظریه عشقی جالب‌توجه است نگاه وی به سه مبحث مهم در اندیشه شیعه است که این‌گونه بیان می­کند: «علی (ع) آغازگر شیعه، حسین شهید مظلوم و مهدی (عج) امام دوازدهم که همه شیعیان منتظر فرج او هستند» و این موارد مهم را در جان مردم ایران و در بطن انقلاب ایران تحلیل می­کند و چنین نگارش می­کند که «وقوع این انقلاب درجایی غیر از ایران بی­معناست. نه در خارج از تشیع و نه جایی غیر از ایران... و تشیع و ایران هم غیرقابل‌تفکیک‌اند».[43] آنچه در نظریه در حوزه انقلاب اسلامی بدان پرداخته‌شده است اندیشه عرفانی شیعه برای تحلیل یک امر سیاسی است که می­توان گفت این تحلیل بسیار حساس انجام‌گرفته و توانسته به‌عنوان یک نظریه با نگاهی خاص در مورد انقلاب اسلامی جلوه کند. ابعاد عرفانی شخصیت امام خمینی تأیید بر اهمیت نقش رهبری مذهبی در پیروزی انقلاب اسلامی محسوب می­شود؛ هرچند بعد عرفانی این واقعه عظیم نباید ما را از دیگر عوامل دخیل غافل کند. در ادامه بحث، با توجه به ناکارآمدی نسبی نظریه­های موجود، نظریه جدیدی درزمینه­ی انقلاب اسلامی موردبررسی قرار خواهد گرفت که می­توان گفت نگاه عمیقی به یک موضوع مغفول مانده و کمتر بیان‌شده درزمینه­ی نظریات انقلاب اسلامی است.

نظریه رهبری مذهبی

قبل از آن‌که به توضیح نظریه رهبری مذهبی پرداخته شود، دراین‌باره پنج نظريه مهم درباره پيروزى انقلاب اسلامى ايران توسط نظریه‌پرداز این نظریه، موردنقد قرارگرفته که به‌صورت خلاصه ازنظر گذرانده می­شود تا بتوان دلیل تولد این نظریه را بهتر درک نمود:

1- نظريه توطئه: این نظریه بر آن است که انگليس يا آمريكا و گاهى شوروی متهم به دخالت در ایجاد انقلاب اسلامی ایران هستند. برای مثال انتقام انگلیس از شاه به علت نزدیکی به امریکا، سرنگونی رژیم شاه توسط امریکا برای جلوگیری از تبدیل‌شدن این رژیم به ژاپن دوم. آنچه در نقد این نظریه وارد است نخست این­که شاید در سال­های نخست نسبت به این موضوع ابهام وجود داشت اما پس از انقلاب کاستی­های این نظریه آشکار شد، دوم از نگاه تاریخی این نظریه ریشه در بی­کفایتی شاهان قاجار و رقابت­های سیاسی و اقتصادی و بازی­های سیاسی کشورهای بیگانه در این مورد زمینه‌ساز این تفکر شده است که کشورهای خارجی نقش بسزایی در این انقلاب داشته­اند و در آخر این­که نگاه به انقلاب اسلامی بر اسناد و مدارک معتبر استوار نیست و دارای پیش‌فرض‌های سست و بی­اساس است.

 2- نظريه مدرنيزاسيون: طبق اين نظريه عامل اصلی انقلاب اسلامی برنامه­هاى توسعه اقتصادى شاه از دهه 40 به بعد که با عنوان انقلاب سفید سعی در نوسازی ایران داشته است به دليل سرعت در این امر و عدم تناسب با توسعه فرهنگی و اجتماعی موجب ایجاد تعارض شدید میان جامعه سنتی و نیمه‌صنعتی شده است که موجب انقلاب اسلامی ایران می­شود. نقد این نظریه در خلاصه­ترین وضع خود این‌گونه مطرح می­شود که مدرنيزاسيون به‌نوعی تنها در پی اثبات زمينه انقلاب است و این نظريه در دسته­بندی نظریه­ها در مورد پيروزى انقلاب قرار نمی­گیرد.

3- نظريه اقتصاد: این نظریه توسط مارکسیست­ها و شبه مارکسیست‌های ایرانی ارائه‌شده است. نظر دسته نخست بر وضع نامناسب اقتصادی در دوران پیش از انقلاب اسلامی هم چون تورم و برنامه‌های ضد تورمی شاه و نظر دسته دوم بر بحران در نظام سرمایه­داری در جهان آن روز و تحت تأثیر قرار گرفتن نظام شاهنشاهی وابسته در ایران است. در نقد این نظریه می­توان افزود که وضع اقتصادی در چند سال قبل از انقلاب به‌طور نسبی بهتر شده بود و نه بدتر که آن‌ها می­گویند و از سوی دیگر رکود به وجود آمده در سال 56 در مقابل رفاه نسبی افراد جامعه ناچیز بوده است. نظر دسته­ی اول در نظریه اقتصاد، مانند نظريه مدرنيزاسيون تا حدودی در مورد زمينه بروز انقلاب قرار می­گیرد، اما نظر دسته دوم کاملاً خيالی است. در این نظریه نقش روحانيت و از همه مهم­تر نقش به سزای امام خمینی در بسيج مردم در انقلاب اسلامی ایران توجهی نشده است و آنچه از تحلیل پیام­های مردم به دست می­آید نشان می­دهد خواسته مردم چیزی فراتر از اقتصاد بوده است.

4- نظريه مذهب: نظریه­پردازان این نظریه معتقدند اسلام زدایی شاه -که ریشه در استبداد وی و برنامه اصلاحات ارضی دهه 1340 داشته است- و اسلام‌خواهی مردم ایران دو عامل اصلی در پیدایش انقلاب بوده است؛ و این­که سیاست اسلام زدایی شاه در این راستا بوده است که عامل اصلی یعنی مذهب که در برابر استبداد و نوع سیاست داخلی و خارجی وی بوده است تضعیف گردد. البته ايشان مردم، رهبرى و ايدئولوژى را از مهم‌ترین عوامل پیروزی انقلاب اسلامی مى­دانند. با توجه به واقع­گرایانه­تر بودن این نظریه نسبت به نظریات گذشته، اما دچار ابهاماتی نیز است که به‌طور خلاصه عبارت‌اند از: 1-مردم ايران در سال­هاى 1330 و 1340 به‌مراتب مذهبی‌تر از دهه 1350 بودند چرا انقلاب اسلامی ایران رخ نداد؟ و این­که جامعه ایران با نزدیک‌تر شدن به اواخر دهه 1350 به‌نوعی اصالت فرهنگى، سنتى و مذهبى خود را به‌طور نسبى از دست داد؛ و درنتیجه انقلاب اسلامى ايران درزمانی به وقوع پیوست كه روحيه مذهبى در مردم افول كرده بود و تقليد از غرب و بحران هويت در میان ایرانیان دیده مى­شد. اين ادعا با تحقيقى ميدانى، يا با روش تحليل محتوا قابل‌اثبات است. 2-نظريه مذهب در مورد چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی به رهبرى امام خمينى (ره)، درزمانی كه مردم به دليل رويارويى بافرهنگ غرب دچار کاهش علايق مذهبى خود شده بودند، نمی­تواند پاسخی ارائه کند.3-به‌طورکلی روش‌شناسی خاصى بر اين نظريه حاكم نيست كه بتواند پژوهشگران را از بدو استدلال تا انتهاى آن راهنمايى كند. 4- اين نظريه بين دو مرحله فروپاشى مشروعيت شاهنشاهى و پيروزى انقلاب تفكيكی ارائه نمى­كند.

5. نظريه استبداد: این نظریه بر آن است که دلیل اصلى انقلاب، استبداد بوده است، نه مذهب و اقتصاد و مدرنيزاسيون و توطئه. نقدهای که در مورد این نظریه مطرح می­شود بدین قرار است:1- استبداد زمینه فراهم نمودن انقلاب اسلامی است و نه دلیل انقلاب.2-در بحث آزادی در مقابل استبداد آیا آزادی‌خواهی مردم ایران ریشه در دین و نگاه مذهبی ایشان نداشته است؟3-غلبه عامل استبداد نسبت به مذهب و رهبری مذهبی در پیدایش انقلاب اسلامی ایران بعید به نظر می‌رسد.4-اگر استبداد علت انقلاب بوده است چرا در سال­های 33 تا 56 انقلاب اسلامی به وقوع نپیوسته است؟ و با توجه به بیشتر بودن استبداد رضاخانی چرا در آن زمان انقلابی مشاهده نشده نمی­شود؟[44]

نقطه آغازین نظریه رهبری مذهبی این نکته است که آغاز نهضت امام خمینی با دو مسئله اساسی، یکی مدرنیزاسیون و دیگری جایگزین شدن اسلام سیاسی با اسلام غیرسیاسی گره‌خورده است؛ و برخلاف نظریه مذهب بر این مهم تأکید می­شود که مذهب به‌عنوان یک عنصر مهم در طول تاریخ ایران در دل مردم جای داشته ولی در دوران سیاست­های غیرمذهبی شاه دچار تزلزل­ها و تحریک­هایی شده بوده است و این شخص امام خمینی (ره) بود که به‌عنوان یک شخص مذهبی، عارف و البته سیاستمدار برخلاف فوکو که می‌گفت امام سیاستمدار نبود؛ توانست مردم ایران را در راستای واژگونی رژیم شاهنشاهی 2500 ساله رهبری کند. نکته مهم دیگری که در این نظریه وجود دارد این است که اگر مرجعی غیر از امام خمینی در رأس این انقلاب می­بود هرگز امکان پیروزی وجود نداشت. از سوی دیگر، در نظریه رهبری مذهبی، بین زمینه‌سازی انقلاب یعنی از بین رفتن مشروعیت حکومت پهلوی و عامل پیروزی انقلاب تفکیک وجود دارد؛ یعنی؛ بعد از مشروعیت زدایی از حکومت شاهنشاهی با توجه به این­که هر حکومتی می­توانست جانشین حکومت پیشین شود ولی این نقش رهبری مذهبی بود که توانست انقلاب را به پیروزی نهایی برساند و حکومت جمهوری اسلامی را جانشین حکومت پهلوی نماید که دارای گفتمانی جدید در حوزه حکومت‌داری بود.[45] این­که در این نظریه آمده است که اگر مرجعی جز امام خمینی بود انقلاب به سرانجام نمی­رسید یکی از ریشه­های آن به باور امام به اسلام سیاسی بازمی‌گردد چراکه اسلام غیرسیاسی به‌ضرورت تشکیل حکومت اسلامی باور ندارد. به‌بیان‌دیگر، فقهایی که در این گفتمان قرار می­گیرند، به شکل فعال برای برپایی نظام اسلامی تلاشی نمی­کنند. البته این امر به معنای عدم ارتباط دین و سیاست نیست و این مهم را می‌توان در دوره صفویه مشاهده نمود که فقهای سنتی هرچند در گفتمان اسلام سیاسی جای نمی­گیرند، اما به شکلی بین دین و سیاست ارتباط برقرار می­کردند. در به وجود آمدن اسلام سیاسی بازه زمانی آن در این نظریه این‌گونه بیان‌شده است که در دهه 1320 نطفه اسلام سیاسی منعقد شد، در دهه 1340 به دنیا آمد؛ و در سال 1357 به گفتمان غالب (هژمون) تبدیل شد؛ و این­که اسلام سیاسی ماقبل دهه 1320 سابقه­ای ندارد؛ و البته فقهایی که به اسلام سیاسی معتقد باشند دیده نشده است.[46]

در این نظریه به پسامدرن نبودن و مدرن نبودنِ کاملِ انقلاب اسلامی ایران اشاره‌شده است؛ و این‌گونه بدان پرداخته می­شود که با توجه به وقوع انقلاب اسلامی در عصر مدرنیسم، انقلاب اسلامی ایران همه ویژگی­های یک انقلاب مدرن را نداشته است و دیگر این­که از ویژگی‌های ضد مدرن هم برخوردار بوده است و از همه مهم­تر به اندیشه­های سنتی هم­ چون ارزش‌های اسلامی و شیوه‌های حکومت پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) بازگشت کرده است. در این راستا این مهم نقدی بر نظریه فوکو در مورد پسا مدرن بودن انقلاب اسلامیِ وی است که فوکو دچار این اشتباه شده است که چون انقلاب اسلامی ضد مدرن بود پس یک انقلاب پست‌مدرن تلقی می­شود؛ اما فوکو، رجوع به اندیشه اسلامی و ارزش­های اسلامی گذشته در صدر اسلام در ایدئولوژی انقلاب اسلامی بود را در نظر نداشته است و این غفلت وی را به نتیجه پسامدرن بودن انقلاب اسلامی رسانده بود؛ و این موضوع در بازگشت فوکو از نظریه خود پس از گذشت چند ماه از انقلاب به‌خوبی مشاهده می­شود. در این راستا نظریه رهبری مذهبی بر این اعتقاد است که باید در نظر داشت:1- انقلاب اسلامی ایران به لحاظ مفهوم انقلاب و نیروهای دخیل به انقلاب­های مدرن شباهت داشته است 2- انقلاب اسلامی ایران با مدرنیته ازنظر ایدئولوژی انقلابی با محتوای اسلامی و رجوع به اندیشه‌های پیشامدرن و سنتی مرزبندی دارد 3- نگاه سوسیالیستی و آموزه‌های مارکسیستی و هگلی مبنی بر این­که انقلاب‌ها روبه‌جلو و در جهت تکامل تاریخ هستند درحالی‌که انقلاب اسلامی با رجوع به ارزش­های اسلامی گذشته بود این مبنا را نقد و رد نمود.[47]

در یک جمع­بندی می­توان گفت در نظریه رهبری مذهبی «مهم­ترین عامل در زمینه پیروزی انقلاب اسلامی، مدرنیزاسیون و مهم­ترین عامل در پیروزی انقلاب اسلامی، رهبری مذهبی است».[48] که این دو مطلب دو رکن اساسی این نظریه را تشکیل می­دهد. بر این اساس نظریه رهبری مذهبی ترکیبی از نظریه‌های مدرنیزاسیون و رهبری حضرت امام (ره) است. درواقع مدرنیزاسیون زمینه را برای پیروزی انقلاب اسلامی ایران فراهم نمود؛ ولی این رهبری مذهبی بود که به‌عنوان مهم‌ترین عامل پیروزی انقلاب اسلامی به‌حساب می­آید اما اعتقاد بر تک علیتی بودنِ پیروزی انقلاب اسلامی ایران در این نظریه هم موردپذیرش نیست. در این نظریه «رهبری مذهبی نتیجه مستقیم ارتباط روحانیت (به‌عنوان نهاد دین) و دولت (به‌عنوان نهاد سیاست) است».[49] و «علت اصلی پیروزی انقلاب اسلامی ایران رهبری مذهبی امام بود».[50] آنچه در این نظریه باید موردتوجه قرار داد این است که نقش رهبری بیش از ساختارها بوده است و از سوی دیگر بر نقش نخبه‌گرایانِ اما از منظر اسلامی تأکید می­کند. از منظر اسلامی یعنی این‌که رهبران الهی افرادی دارای فرهمندی بوده­اند که از یک‌سو دنیاخواهی را از جان خود کنده­اند و از سوی دیگر رابطه معنوی ایشان با خداوند بسیار موردتوجه بوده است.[51] در این نظریه با توجه به نقش عظیم رهبری مذهبی با تأمل بر مسئله ساختار- کارگزار، نخبه‌گرایی و دموکراسی؛ بر مسئله مهمی با عنوان رهبری مذهبی و نقش بزرگ آن در مقوله­ی انقلاب اسلامی تأکید می‌نماید.

نتیجه‌گیری:

تا زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران، نقش عناصر فکری و فرهنگی، به‌ویژه رهبری مذهبی در ایجاد تحولات انقلابی و تغییرات اجتماعی اساسی، چندان موردتوجه نظریه­پردازان انقلاب قرار نگرفته بود. در پرتو واقعه انقلاب اسلامی ایران، تحولات فراوانی در عرصه نظریه‌پردازی انقلاب به وجود آمد. از بررسی مجموعه نظریه­هایی که پیش از انقلاب اسلامی ایران درباره انقلاب­های سیاسی- اجتماعی مطرح بودند و مقایسه آن­ها با تحلیل­هایی که پس از انقلاب اسلامی ایران ارائه‌شده‌اند، می­توان سه تأثیر عمده این انقلاب را بر نظریه­های انقلاب برشمرد. این تأثیرات تحت عناوین تبدیل و تغییر نظریات ساختاری انقلاب و نظریه­های مارکسیستی، شکل­گیری نسل جدیدی از نظریه­های انقلاب (نظریه­های مربوط به انقلاب­های کشورهای جهان درحال‌توسعه، نظریات پست‌مدرن درباره انقلاب، نظریه عرفانی یا ماوراء طبیعت‌گرایانه) و شکل‌گیری رهیافت فرهنگی (با تأکید بر ایدئولوژی شیعه) و به‌خصوص نقش «رهبری مذهبی» قابل مطالعه است. «نظریه رهبری مذهبی» هم پسامدرن بودن انقلاب اسلامی را رد می­کند، هم تحلیل­های مارکسیستی و مانند آن را به چالش می­کشد.

 

 

 

 

منابع

- اسکاچپل، تدا، دولت­ها و انقلاب­های اجتماعی، ترجمه سید مجید روئین­تن، تهران، سروش (انتشارات صداوسیما)، 1389.

- اطهری، سید حسین و کشاورز، حمیدرضا و راعی، «بررسی تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبش­های اخیر خاورمیانه با تأکید بر مفهوم اشاعه نظریه سازه‌انگاری»، مطالعات سیاسی جهان، سال (9-2013)، دوره 2، صص 93-114.

- بشیریه، حسین، انقلاب و بسیج سیاسی، تهران، موسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هشتم، 1390.

- بلک، آنتونی، تاریخ اندیشه سیاسی اسلام از عصر پیامبر تا امروز، ترجمه محمدحسین وقار، انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، 1393.

-پناهی، محمدحسین، «اثر انقلاب اسلامی در نظریه­های وقوع انقلابات»، دو فصلنامه حقوق و سیاست، دوره 8، شماره 21، پاییز و زمستان 1385، صص 52-7.

- حقیقت، سید صادق، سیاست اندیشی در حوزه اندیشه سیاسی اسلامی، انتشارات کویر، تهران، 1395.

-ــــــــــــــــــــ، «نظریه رهبری مذهبی در انقلاب اسلامی»، مجله دایره، شماره 3 و 4، دانشگاه مفید، پاییز و زمستان 1384.

- ــــــــــــــــــــ، علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى، موسسه فرهنگی طه، قم، 1377.

- ــــــــــــــــــــ، «انقلابی برای محو تجدد آمرانه»، مجله مثلث، شماره 27، بهمن 1388.

- ــــــــــــــــــــ، «انقلاب اسلامی: چالش سنت و تجدد»، مجله نسیم بیداری، شماره 3، بهمن 1388.

- ــــــــــــــــــــ، «انقلابی که پسامدرن نبود»، مجله مهر نامه، ش 9، بهمن 1389.

- حسینی زاده، سید محمدعلی، اسلام سیاسی در ایران، انتشارات دانشگاه مفید، قم، 1389.

- خرمشاد، محمدباقر، «انقلاب اسلامی ایران و بازتاب آن در رویکردی نظری»، فصلنامه پژوهشی اندیشه انقلاب اسلامی، شماره 1، 1381.

- خرمشاد، محمدباقر، «فوکو و انقلاب اسلامی ایران: معنویت‌گرایی در سیاست»، فصلنامه متین، شماره 1، زمستان 1377.

- دارابی، علی، بیست‌وپنج گفتار پیرامون انقلاب اسلامی، قم، رشد، دفتر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی.

- دریفوس، هیوبرت اِل و رابینو، پل، میشل فوکو (فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک) با مؤخره‌ای به قلم میشل فوکو، تهران، نشر نی، 1391.

-دهقانی فیروزآبادی، سید جلال، «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر نظریه­های روابط بین‌الملل»، فصلنامه علمی-پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 20، بهار 1389، صص 42-11.

- رفیع پور، فرامرزی، توسعه و تضاد (کوشش در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران)، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ هفتم، 1377.

-زمزم، علیرضا، «تئوری انقلاب تروتسکی و انقلاب اسلامی»، پژوهشنامه انقلاب اسلامی، سال سوم، شماره پنجم و ششم، بهار و تابستان 1380، صص 168-139.

- شجاعیان، محمد، انقلاب اسلامی و رهیافت فرهنگی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383.

- صادقی، سعید، تئوری‌های انقلاب، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، آبان 1389.

- صفرزائی، سامان، «گفت‌وگوی اختصاصی تاریخ ایرانی با جان فوران، نظریه‌پرداز برجسته انقلاب: انقلاب ایران غیر خشونت‌آمیز بود»، جمعه 28 بهمن 1390. http://tarikhirani.ir/fa/files/43/bodyView/447/.html

- عمید زنجانی، عباسعلی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، نشر کتاب سیاسی، 1367.

- عشقی، لیلی، زمانی میان زمان‌ها (امام، شیعه و ایران)، ترجمه احمد نقیب زاده، تهران، نشر فلات، 1395.

- غلیون، برهان (و امین، سمیر) (1997)، حوار الدولة و الدین، المرکز الثقافی العربی.

- فراتی، عبدالوهاب، رهیافت نظری بر انقلاب اسلامی، قم، معاونت اساتید و دروس معارف اسلامی، 1377.

- فراتی، عبدالوهاب، انقلاب اسلامی و بازتاب آن، قم، زلال کوثر، 1381.

-فوران، جان، مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی، ترجمه احد تدین، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ هشتم، 1387.

- فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی‌روح، ترجمه نیلو سرخوش و افشین جهان‌دیده، تهران، نشر نی، 1379.

- ــــــــــــ، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سردارند؟ ترجمه حسین معصومی همدانی، تهران، هرمس، 1377.

-قاسمیان، علی، «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر تحولات سیاسی نظام بین­الملل»، فصلنامه علمی-پژوهشی مطالعات سیاسی، سال هشتم، شماره 30، زمستان 1394، صص 203-181.

-کتابی، محمود و کلانتری، صمد و رضا دوست، کریم، «نظریه نظام جهانی فوران و انقلاب اسلامی ایران»، مجله جامعه‌شناسی ایران، دوره پنجم، شماره 3، 1383، صص 85-67.

-کشاورز شکری، عباس، «نظریه اسکاچپل و انقلاب اسلامی ایران»، فصلنامه علمی –پژوهشی متین، شماره 17، 1381.

- مشیر زاده، حمیرا، «بر نظریه­های انقلاب در علوم اجتماعی»، فصل­نامه راهبرد، شماره 9، بهار 1375.

- مدیر شانه چی، محسن، انقلاب اسلامی ایران در دائره‌المعارف‌های جهان، تهران، انتشارات بین‌المللی الهدی، مرکز مطالعات فرهنگی بین‌المللی سازمان فرهنگی و ارتباط اسلامی، 1379.

-نوربخش، یونس و سلطانیان، صدیقه، «گفتمان فرهنگی دو انقلاب و تأثیر آن‌ها در عرصه بین‌الملل (انقلاب اسلامی ایران و انقلاب فرانسه)»، پژوهشنامه متین، دوره 12، شماره 49، زمستان 1389، صص 153-125.

-هادیان، ناصر، «مروری انتقادی بر نظریه انقلاب اسکاچپل»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 41، شماره 0، شماره پیاپی 1054، پاییز 1377.

- هانتینگتون، ساموئل، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر علم، چاپ چهارم، 1386.

-یعقوبی، علی، «خوانشِ فرهنگی میشل فوکو از انقلاب اسلامی»، فصلنامه علمی-پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال سیزدهم، شماره 47، زمستان 1395، صص 106-87.

-Haghighat, Seyed Sadegh (2000), Six Theories about the Islamic Revolution's Victory (Editor), Tehran, Alhoda.

 

 

 

 

 

Abstract

The advent of the Islamic Revolution of Iran, with its very new nature, led to the overthrow of a 2500-year monarchy and had an amazing effect on the liberation movements, especially in Islamic countries, thereby attracting the attention of political and social science theorists. We have tried in this paper to reflect on the effects of the Islamic Revolution on the current theories and the birth of new theories. Therefore, the question dealt with in this research is how the Islamic Revolution of Iran has influenced the theories of revolution and what theories this revolution has given rise to. The researchers believe that the theories of revolution are incapable of analyzing the Islamic Revolution that emerged from the Shi'a school with a new look and foundation, and the rethinking to understand this new revolution in the modern world has led to post-Islamic revolution theories such as theories of revolutions in developing countries, the postmodern theory, the mystical theory, and the religious leadership theory. The authors of this article have used the documentary-analytical method to achieve the goal of this study.

Keywords: revolution, political theories, mystical theory, "religious leadership theory", culture, ideology

 



[1]. استاد تمام علوم سیاسی در دانشگاه مفید. ss.haghighat@gmail.com

[2]. کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفیدm.khorshid1367@gmail.com.

[3]. آنتونی، بلک، تاریخ اندیشه سیاسی اسلام از عصر پیامبر تا امروز، ص 531.

[4]. سید محمدعلی، حسینی زاده، اسلام سیاسی در ایران، ص 227.

[5]. محمدباقر، خرمشاد، «انقلاب اسلامی ایران و بازتاب آن در رویکردی نظری»، ص 59.

[6]. سعید، صادقی، تئوری‌های انقلاب، ص 116.

[7]. تدا، اسکاچپل، دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی، ص 21.

[8]. صادقی، پیشین، صص 168-169.

[9]. ساموئل، هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ص 385.

[10]. حسین، بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، ص 2.

[11]. فرامرز، رفیع پور، توسعه و تضاد، صص 49-48.

[12]. حمیرا، مشیر زاده، «مروری بر نظریه‌های انقلاب در علوم اجتماعی»، شماره 9.

[13]. خرمشاد، پیشین، ص 62.

[14]. ‌بشیریه، پیشین، ص 3.

[15]. هانتینگتون،‌ پیشین، ص 385.

[16]. صادقی، پیشین، ص 11.

[17]. بشیریه، پیشین، ص 6.

[18]. همان، ص 8.

[19]. صادقی، پیشین، ص 11.

[20]. رفیع پور، پیشین،‌صص 64-31.

[21]. خرمشاد، پیشین، ص 58.

[22]. همان، صص 67-65.

[23]. محسن: مدیرشانه چی، انقلاب اسلامی ایران در دائره‌المعارف‌های جهان، صص 49-48.

[24]. محمدحسین پناهی، «اثر انقلاب اسلامی در نظریه­های وقوع انقلابات»، ص 7، صص 47-46 به نقل از: Goodwin, Jeff.1994 Toward a New Sociology of Revolution. Theoryand Society 23:6.p758 و Arjomand, Said A. 1986. Iran’s Islamic Revolution in Comparative Perspective, World Politics38:3.p408؛ سید حسین اطهری و حمیدرضا کشاورز و فهیمه راعی، «بررسی تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبش­های اخیر خاورمیانه با تأکید بر مفهوم اشاعه نظریه سازه‌انگاری»، ص 93، سید جلال دهقانی فیروزآبادی، «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر نظری­های روابط بین‌الملل»، ص 11؛ یونس نوربخش و صدیقه سلطانیان، «گفتمان فرهنگی دو انقلاب و تأثیر آن‌ها در عرصه بین‌الملل (انقلاب اسلامی ایران و انقلاب فرانسه)»، ص 125؛ علی قاسمیان، «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر تحولات سیاسی نظام بین‌الملل»، ص 191؛ علی، دارابی، بیست‌وپنج گفتار پیرامون انقلاب اسلامی، ص 9؛ عباسعلی، عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، ص 27.

[25]. عباس کشاورز شکری، «نظریه اسکاچپل و انقلاب اسلامی»؛ ناصر هادیان، «مروری انتقادی بر نظریه انقلاب اسکاچپل»، ص 177 و ص 191؛ محمد، شجاعیان، انقلاب اسلامی و رهیافت فرهنگی، ص 110.

[26]. همان، ص 98.

[27]. همان، ص 99. ر.ک: محمد، شجاعیان، پیشین، ص 60، به نقل از: تدا اسکاچپل، دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی، ترجمه سید مجید روئین‌تن، تهران، سروش، 1376 و صص 101-100 و صص 107-105؛ عبدالوهاب، ‌فراتی، رهیافت نظری بر انقلاب اسلامی، صص 319-317.

[28]. همان، ص 320، به نقل از: تدا اسکاچپل، حکومت تحصیلدار و اسلام شیعه، در انقلاب ایران، ترجمه محسن امین زاده.

[29]. همان، صص 19-18؛ علیرضا زمزم، «تئوری انقلاب تروتسکی و انقلاب اسلامی»، صص 165-163.

[30]. عبدالوهاب، فراتی، انقلاب اسلامی و بازتاب آن، صص 19-18.

[31]. شجاعیان، پیشین، صص 115-114 و صص 129-128.

[32]. محمود کتابی، صمد کلانتری و کریم رضا دوست، «نظریه نظام جهانی فوران و انقلاب اسلامی ایران»، ص 68؛ جان فوران، مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی، صص 537-536؛ سامان صفرزائی، «گفت‌وگوی اختصاصی تاریخ ایرانی با جان فوران».

[33]. برهان غلیون و سمیر امین، حوار الدولة و الدین.

[34]. شجاعیان، پیشین، ص 130؛ علی یعقوبی، «خوانشِ فرهنگی میشل فوکو از انقلاب اسلامی»، ص 93، محمدباقر، خرمشاد، «فوکو و انقلاب اسلامی ایران: معنویت‌گرایی در سیاست»، صص 213-211، هیوبرت اِل، دریفوس و پل، رابینو، فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک، ص 361.

[35]. فوکو، میشل، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سردارند؟ صص 22-20.

[36]. میشل، فوکو، ایران روح یک جهان بی‌روح، ص 60.

[37]. فوکو، پیشین، ص 25.

[38]. محمدباقر، خرمشاد، پیشین، ص 214، علی یعقوبی، پیشین، ص 99.

[39]. فوکو، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سردارند، پیشین، ص 61.

[40]. همان، ص 34.

[41]. لیلی، عشقی، زمانی میان زمان‌ها: امام، شیعه و ایران، ص 25.

[42]. همان، ص 23.

[43]. همان، صص 124-128.

[44]. سید صادق، حقیقت، علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى، صص 27-16؛ Seyed Sadegh Haghighat, Six Theories about

 the Islamic Revolution's Victory.

[45]. سید صادق، حقیقت، «انقلابی برای محو تجدد آمرانه».

[46]. سید صادق، حقیقت، «انقلاب اسلامی: چالش سنت و تجدد».

[47]. سید صادق، حقیقت، «انقلابی که پسامدرن نبود».

[48]. سید صادق، حقیقت، «نظریه رهبری مذهبی در انقلاب اسلامی»، مجله دایره، ش 3 و 4.

[49]. سید صادق، حقیقت، سیاست اندیشی در حوزه اندیشه اسلامی، ص 275.

[50]. همان، ص 281.

[51]. همان، صص 287-288.

166 مرتبه بازدید
در حال ارسال...