مصاحبه ها و یادداشتها

روسوفیل، انگلوفیل و منافع ملی ایران

منطق روابط بین الملل و منافع ج.ا.ا. اقتضا می کند سیاست را به مثابه بازی ببینیم و به شکل ایدئولوژیک در دامان روسیه یا امریکا نیافتیم

روسوفیل، انگلوفیل و منافع ملی ایران

سید صادق حقیقت، روزنامه شرق، 97/3/19

گاه تصور می شود که در طول زمان، نوعی گرایش از سوی ایران/ ایرانیان به سمت و سوی روسیه (و شوروی سابق) یا امریکا (و انگلستان) وجود دارد. همچنین این تصور کلی نیز ممکن است وجود داشته باشد که برخی ایران/ ایرانیان به قطب اول، و برخی به قطب دوم گرایش داشته باشند. این دو گرایش می تواند با دو عنوان روسوفیل و انگلو (امریکن) فیل شناخته شود. این در حالی است که انقلاب اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» به پیروزی رسید. به واقع، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در این برهه چه اقتضایی دارد؟

تمایل به روسیه می­تواند دلایلی داشته باشد: اولاً روسیه در سخن و عمل نشان داده که حامی محور مقاومت (ایران، سوریه و لبنان) بوده است. این محور، شاهرگ حیاتی جمهوری اسلامی تلقی می شود، و راهبردهای اصلی سیاست خارجی ایران را تعیین می نماید. ثانیاً هویت انقلاب اسلامی با ضدیت با غرب (و به شکل خاص امریکا) شکل گرفته است، و روسیه می تواند به این مسئله یاری رساند. روسیه در موارد متعدد قطعنامه های ضدایرانی امریکا را وتو کرده است. ثالثاً ماهیت روسیه از شوروی متمایز است. شوروی طرف اصلی غرب در دوران جنگ سرد بود، و انقلاب اسلامی ایران با استقلال از هر دو بلوک به پیروزی رسید؛ در حالی که روسیه یک کشور متوسط اروپایی است که سیاست خارجی آن با سیاست خارجی ایران همسویی زیادی دارد. از این دیدگاه، خیانتهای شوروی را ضرورتاً نمی توان به پای روسیه نوشت. به این سه مسئله اصلی می توان به مسائلی دیگر همچون روابط اقتصادی و منطقه ای دو کشور نیز اشاره نمود.

گرایش به سوی غرب، و به شکل خاص امریکا، نیز به نوبه خود می تواند با مجموعه ای از دلایل توجیه شود: در درجه اول، اگر ما چاره ای جز تعامل با دنیا نداریم، چه بهتر که از ابتدا «کدخدا» را ببینیم! پیامبر گرامی اسلام (ص) هم هرگز باب مذاکره را با دشمنان خود قطع نکردند. ثانیاً خیانت امریکا به ما در طول تاریخ بسیار کمتر از روسیه بوده است. امریکا موارد منفی همچون کودتای 28 مرداد 32، کودتای نوژه، تحریمها و مانند آن را در کارنامه خود دارد، اما روسیه مواردی متعددی همچون تحمیل عهدنامه گلستان و ترکمانچای، به توپ بستن مجلس، سرکوب مشروطه خواهان به وسیله نیروهای قزاق، حمله به ایران در جریان جنگ جهانی، حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، و تعلل در تعهدات هسته ای (به خصوص در راه اندازی نیروگاه بوشهر) را در کارنامه خود به ثبت رسانده است. تبانی روسیه با اسرائیل در روزهای اخیر و مخالفت با حضور ایران در سوریه نیز نشان می دهد که به این همسایه شمالی نمی توان اعتماد کرد.

واقعیت این است که هر دو گرایش فیلوروس و فیلوامریکن بر مفروضاتی تکیه می زنند که با اصول اولیه روابط بین الملل ناسازگار است. صحنه روابط بین الملل به مثابه یک بازی است، که دوست و دشمن دائمی در آن معنا ندارد. سیاست خارجی ایدئولوژیک همواره به دنبال یافتن دوست و دشمن دائمی است. هیچ کشوری دوست یا دشمن دائمی ما نیست؛ چرا که شرایط همواره در حال تغییرند. همان گونه که شوروی ابرقدرت بود و اینک، روسیه یک کشور معمولی اروپایی است، چه بسا قدرت امریکا یا سیاستهای آن کشور در طول زمان متحول شود. در حالی که روسیه به شکل صریح از ما خواسته که به آن کشور نگاه ایدئولوژیک نداشته باشیم، باز اصرار ما آن است که این کشور را دوست (یا دشمن) (دائمی) تلقی نماییم. مفروض دیگر این تحلیل نادرست ساده سازی است. اذهانی که به جای روبرو شدن با پیچیدگی های روابط بین الملل دوست دارند با یکی دو قاعده کل جهان را تحلیل کنند، همواره به دنبال دسته بندی کشورها به دو دسته دوست و دشمن هستند.

در مجموع، باید گفت هیچ کشوری در طول زمان دوست یا دشمن دائمی کشور دیگر نیست. مهم در این بین، حفظ منافع ملی است. همان گونه که روسیه در راستای منافع ملی خود روزی به ایران و محور مقاومت نزدیک و روز دیگر از آن دور می شود، جمهوری اسلامی ایران نیز باید صرفاً به منافع ملی خود، که رابطه ای وثیق با مسئولیتهای فراملی خود دارد، تکیه نماید. به همان میزان که مفهوم «منافع ملی» و نسبت آن با «مسئولیتهای فراملی» برای ما ابهام دارد، ممکن است در تعریف جایگاه خود در روابط بین الملل و کیفیت تعامل با قدرتهای بزرگ سردرگم باشیم.    

311 مرتبه بازدید
در حال ارسال...