---   فهرست سايت   ---

کارنامک
Curriculum Vitae
کتاب های فارسی ( Books in Persian)
مقاله های فارسی (Articles in Persian)
مصاحبه ها و سخنراني ها (Interviews in Persian)
برنامه ترم(Course Schedule)
سرفصل دروس (Syllabus)
آلبوم (Album)
پیوند ها (Links)
پژوهش های منتشر نشده (Researches)
Non-Persian Articles & Interviews (مقاله ها و مصاحبه های غیر فارسی)
Books in English and Arabic (کتاب های انگلیسی و عربی)
رساله ها و پایان نامه ها (Dissertations)
تماس با من (Contact me)
برگشت 

ما و صدرا: نظری بر نگرش­های سیاسی به فلسفه صدرایی

صدرا از «حكمت سياسي متعاليه» بحثي به بيان نياورده،‌ و بين انديشه سياسي ملاصدرا و نظريه حاكميت سياسي فقيهان، نسبت مستقيمي برقرار نيست

http://roozna.com/2009/5/24/EtemaadMelli/924/Page/13/Index.htm

ما و صدرا

نظری بر نگرش­های سیاسی به فلسفه صدرایی

سيد صادق حقيقت[1]

اعتماد ملی، 3/3/1388

شهرت صدرالمتألهین به دلیل مكتب فلسفي خاصي به نام حكمت متعاليه و نظریه حرکت جوهری (اثبات حركت در جواهر اشياء)‌ است. نگارنده این سطور قبلاً در مقاله­ای به تأیید چند نکته محوری در این زمینه پرداخته است:

1ـ‌ صدرا داراي انديشه سياسي به معناي عام و خاص بوده است، ‌اما انديشه سياسي به معناي خاص الخاص (انديشه سياسي منسجم و جامع) ندارد.

2ـ انديشه سياسي صدرا از نوآوري و اهميت خاصي برخوردار نيست.[2]

3ـ صدرا از «حكمت سياسي متعاليه» بحثي به بيان نياورده،‌ ولي اگر ما بخواهيم چنين نظريه­اي را بازسازي كنيم لازم است بر نظريه انسان كامل (كه براساس حركت جوهري به كمال خويش دست مييابد.) تمركز نماييم. شايد در صورت بازسازي چنين نظريه اي باز نتوان تفاوت‌هاي چنداني بين آن با ديگر نظريه هاي فلاسفه سياسي اسلامي مشاهده نمود.

4ـ انديشه سياسي صدرا اقتدار گرايانه (و نه متغلبانه) است. انديشه سياسي صدرا اقتدار گرايانه بود، ‌و هر چند حكمت متعاليه با طرح نظريه اجتهاد و امتناع فهم عقلي از امهات ‌احكام شريعت ناگزير به غيبت حكمت سياسي از مجموعه دانش‌هاي اسلامي رضايت داد، اما اقتداگرايي مكنون خود را همچنان در گفتمان اجتهاد به ميراث نهاد.[3] در واقع، پيروي صدرا از فارابي و تعبير به «رئيسي كه انسان واحد و مطاع است» و «مخدومي كه خادم نيست» و «كساني كه در اسفل مراتب هستند و خادم غير مخدومند»، تصوري هرمي واقتدارگرا از قدرت سياسي را تداعي مينمايد.[4] بدون شك مراد از اقتدارگرايي، نظام سياسي متغلبانه نيست؛ بلكه نظام هرمي است كه در آن توزيع قدرت از بالا به پايين صورت مي گيرد . به همين دليل است كه دكتر فيرحي كه يك جا انديشه سياسي صدرا را اقتدارگرايانه مي داند و در جاي ديگر نظام سياسي متغلبانه را از وي نفي كرده،‌ دچار تناقض گويي نشده است.

5ـ بين انديشه سياسي ملاصدرا و نظريه حاكميت سياسي فقيهان، نسبت مستقيمي برقرار نيست. سياق بحث صدرا (بدان كه نبوت و رسالت از جهتي منقطع ميگردد و از جهتي ديگر باقي است .... بنابراين مجتهدين پس از ائمه معصومين - درخصوص احكام دين بدان گونه كه از طريق اجتهاد دريافته‌اند- فتوا ميدهند...[5])‌ ولايت فقها در امر فتواست، نه زعامت سياسي ایشان. زمينه‌سازي براي ولايت سياسي فقها با اعتقاد به ولايت سياسي ايشان دو چيز متفاوت به نظر مي­رسد. انديشه سياسي صدرا فقط مقدمات طرح ادله عقلي در راستاي ولايت مجتهدان را فراهم نمود[6]. پس زمينه سازي و بسترسازي غير از آن است كه نظريه ولايت مطلقه فقیه را به منصه ظهور رسيدن انديشه سياسي صدرا تلقي كنيم.[7]

به هر حال، با مفروض گرفت این مسئله که اندیشه فلسفی صدرا تا حدودی دارای ابعاد سیاسی هست، در این مقاله با تمرکز بر مقاله­ای از آیت­الله جوادی آملی، به این سؤال جواب داده می­شود که آیا می­توان از "حکمت سیاسی متعالیه" سخن گفت یا خیر.

دكتر لك زايي با این فرض که خود صدرا از این اصطلاح سخن نگفته، معتقد است مي توان نظريه اي براساس حركت جوهري به نام «حكمت سياسي متعاليه» بنا نهاد. از ديدگاه وي ملاصدرا ويژگي هاي ده گانه اين مكتب را چنين ترسيم كرده است:‌خدا محوري،‌مسافر بودن انسان،‌ارسال رسل و امامان و مجتهدان براي هدايت و راهنماي بشر، ‌ارتباط دين و سياست و دنيا و آخرت،‌ غايت مداري ،‌ابزار بودن دنيا، ‌ديني بودن نظام سياسي،‌ نظريه انتصاب رهبري،‌نفي تغلب و محوريت قانون الهي.[8] همان گونه که در مقاله­ای مستقل اشاره شده، انتساب «حكمت سياسي متعاليه» به انديشه سياسي ملاصدرا به دو سوال تحويل مي شود:‌ آيا خود او چنين داعيه اي داشته است؟‌ آيا ما با توجه به مقتضيات زمان خود و داده هاي فلسفه صدرايي و انديشه سياسي او ميتوانيم حكمت سياسي متعاليه اي را بازسازي كنيم؟[9] در واقع، دکتر لک­زایی به سؤال اول جواب منفی و به سؤال دوم جواب مثبت می­دهد. در این پاسخ اول شکی وجود ندارد؛ اما در خصوص مسئله دوم باید توجه داشت که:

اولاً:‌در ذکر ارکان یک نظریه باید به "ویژگی­ها" و خصوصیات آن نظریه اشاره نمود؛ نه به مسائل مشترک بین آن نظریه و دیگر نظریات. بسياري از ويژگي هاي ده گانه فوق با ديگر فلاسفه سياسي اسلام اشتراك دارد. به طور مثال فلسفه سياسي فارابي نيز تقريباً‌ در همه مسائل فوق (خدامحوري، ‌مسافر بودن انسان، ارسال رسل و ...) با صدرا اشتراك دارد.

ثانياً:‌ بايد ببينيم بين آراي سياسي صدرا در الشواهد الربوبيه (بالاخص مباحث نبوت و امامت) و نظريه حركت جوهري (در الاسفار الاربعة) ارتباطي منطقي وجود دارد يا خير. ارجاعات كتاب نخست به نظريه حركت جوهري به غايت اندك است، توگويي مباحث نبوت و امامت وي ملخصي از آراي ابن سينا مي باشد.

ثالثاً:‌ مهم‌ترين ويژگي اندیشه سیاسی ملاصدرا مسئله انسان كامل است. از ديدگاه وی، انسان كامل (نبي، ‌امام و رئيس جامعه) ‌در حركت جوهري خود به تكامل ميرسد، و ظاهراً‌ اين مسأله محوري است كه فلسفه سياسي او را مي تواند از فلاسفه مشاء متمايز نمايد. اما‌ اگر فرض كنيم که می­توان نظريه اي به نام «حكمت سياسي متعاليه» با محوريت انسان كامل داشت، اين سوال به وجود مي آيد كه چنين نظريه اي چه تفاوت اساسي با آراي فلاسفه سياسي مشاء و اشراق دارد؟ظاهراً بحث كمال انسان (به ویژه در خصوص رئيس مدينه) بر اساس حركت جوهري مسئلهاي نيست كه بتواند اين نظريه را از ديگر نظريه ها متمايز کند.[10]

 با توجه به نکات فوق می­توان به تحلیل آیت­الله جوادی آملی در این زمینه پرداخت. وی به درستی اشاره می­کند که: "هر جهان­بینی و حکمتی در دل خود حکمت عملی به همراه دارد. ما باید با قدرت اجتهاد فروع را از مبانی استخراج کنیم. فلسفه سیاسی یک فلسفه مضاف است و خود سیاست از فروع حکمت عملی است. از فلسفه مطلق نه می­توانیم فلسفه مضاف برداشت کنیم و نه آن مواد سیاسی را . ما به دو دلیل نمی­توانیم به طور مستقیم سراغ حکمت متعالیه برویم: 1- حکمت متعالیه فلسفه مطلق و فلسفه سیاسی فلسفه مضاف است و هیچ فلسفه مطلقی، جز در ارائه مبانی، پاسخگوی نیاز فلسفه­های مضاف نیست. 2- از میزان عمیق و وسیع حکمت متعالیه نباید توقع داشت که مواد جزیی سیاست را تبیین کند".[11] 

وی سپس راهی را می­گشاید که بر اساس آن بتوان از "حکمت سیاسی متعالیه" سخن گفت: "حکمت متعالیه به یک منطق متعالی (نه مشایی) نیاز دارد. حکمت متعالیه انسانی تربیت می­کند که خلیفه الله است. "بود"ها را از "بود"ها و "باید"ها را از "باید"ها می­گیریم. از آن­جا که حکمت عملی تابع حکمت نظری است، بنابراین اگر قیاسی داشته باشیم که یک مقدمه آن "بود" و مقدمه دیگرش "باید" باشد، نتیجه تابع اخس مقدمتین است. بر این اساس، نتیجه "باید" است؛ چون "بود" اصل است و "باید" فرع آن می­باشد. در این صورت نتیجه سیاست خواهد بود".[12] اما همان گونه که خود ایشان اذعان دارد، فلسفه مطلق فقط مطالبی کلی در باب غایات و ارزش­ها دارد؛ که مشابه این را در کل دین اسلام و فلسفه اسلامی می­توان یافت و اختصاص به صدرا ندارد.

ایشان در نهایت نتایجی جدید استنتاج می­کند که جای تأمل بیشتری دارد: "صدرالمتألهین در باب راهنما مطالبی دارد. از این رو، میان مردم­سالاری و مردم­سالاری دینی تفاوت است. در مردم­سالاری دینی برخی اموال نه خصوصی است و نه عمومی، بلکه تحت اختیار رهبر اسلامی است. این­جا مسئله ولایت فقیه مطرح می­شود. صدرا در مبدأ و معاد می­گوید علما وسائط بین انبیا و مردم هستند؛ و در الشواهد الربوبیه می­گوید مجتهدان این سمت را بر عهده دارند. حکمت متعالیه یک ولایت فقیه متعالیه ترسیم کرده است. صدرالمتألهین برای فقیهی که فیلسوف نباشد ولایت قائل نیست. او می­فرماید آن موضوعاتی که مربوط به جان و عقاید مردم است در اولویت می­باشند. پس مصوبات مجلس و وزارت­خانه­ها باید طوری تنظیم شوند که در مرحله اول بخش فرهنگی، در مرحله دوم بخش بهداشت و درمان و در مرحله سوم بخش توسعه اقتصادی مورد توجه قرار گیرد".[13] 

در خصوص فقره اخیر سخنان وی چند نکته به نظر می­رسد:

اولاً: همان گونه که اشاره شد، توزیع قدرت در اندیشه سیاسی صدرا از بالا به پایین و اقتدارگرایانه (و نه مستبدانه) است؛ و بنابراین کاربرد اصطلاح "مردم­سالاری" در خصوص اندیشه سیاسی وی جایگاهی ندارد؛ و از جمله مصادیق تحمیل مفاهیم مدرن بر اندیشه سنتی (و نه "ظرفیت­سنجی" مفاهیم مدرن در سنت) تلقی می­شود. هرچند بر اساس مبنای ظرفیت­سنجی می­توان مفاهیم مدرن را شاخص­بندی کرد و به سنت ارائه نمود تا معلوم شود به چه میزان سنت ممکن است این شاخص­ها را برتابد[14]، اما این مسئله غیر از خلط مفاهیم مدرن و سنتی و تحمیل اولی بر دومی است. اندیشه سیاسی صدرا، همانند دیگر متفکران اسلامی سنتی، دموکراتیک (مردم­سالارانه) قلمداد نمی­شود.

ثانیاً: خود ایشان اقرار دارند که "فقیه" در اصطلاح صدرا غیر از "فقیه" در اصطلاح فقهای امروزی است؛ و بنابراین "ولایت فقیه" او هم متفاوت خواهد بود. اختصاص انفال به حکومتی که ولی فقیه در رأس آن است با ولایت فقهی سازگاری، و به همان اندازه با عبارات ملاصدرا غرابت دارد.

ثالثاً: هرچند ممکن است ولایت فقیه از دیدگاه صدرالمتألهین دارای ابعادی سیاسی باشد، اما اساساً در اندیشه سیاسی وی زعامت سیاسی فقها برای تشکیل حکومت مطرح نشده است. بین ابعاد سیاسی یک نظریه و نظریه­ای نظام­مند و سیاسی برای تشکیل حکومت باید فرق گذاشت.

رابعاً: همان گونه که اشاره شد، فلسفه صدرایی به کلیاتی در باب غایات حکومت و انسان کامل می­پردازد (کلیاتی که کم و بیش در دیگر نحله­های فلسفی و غیرفلسفی نیز وجود دارد)؛ اما از این کلیات فلسفی نمی­توان شیوه اجرایی بودجه نویسی و مانند آن را برداشت کرد. الزاماً بین اولویت و اهمیت ارزش­های انسانی و دینی و اولویت در سیاستگذاری رابطه مستقیمی وجود ندارد. چه بسا با مفروض گرفتن غایات حکومت و انسان کامل لازم باشد که از نظر کمی به بخش­های اقتصادی یا سیاسی بودجه بیشتری اختصاص دهیم. این همان نکته­ای است که خود ایشان در فقره اول کلامشان اشاره کردند، که اساساً با ضمیمه نمودن یک مقدمه کلی در باب فلسفه نباید انتظار داشته باشیم الزاماً نتیجه­ای در سیاست به شکل جزیی بگیریم. این مسئله همانند نسبت دادن مباحثي همچون عدالت و قانون مداري به دليل افتراق احزاب و غيره[15] بر انديشه سياسي ملاصدرا است. پس قضاوت دكتر داوري دور از واقعيت نيست كه فيلسوفان پس از فارابي به دليل شريعت مداري كمتر به سياست علاقه نشان مي دادند ،‌ و به شكل خاص،‌ صدرا در انديشه سياسي خود «گاه» نوآوري داشته است.[16] به اعتقاد دكتر فيرحي نيز تكيه بر ابعاد فردي و غير اجتماعي شريعت مولود پیوند شریعت و تصوف بوده است.[17]

 در مجموع می­توان گفت چیزی به نام "فلسفه سیاسی متعالیه" وجود بالفعل ندارد. تأسیس چنین فلسفه سیاسی هم منوط به چند شرط از جمله متمایز بودن ابعاد سیاسی اندیشه صدرا از دیگران است. چون اندیشه سیاسی ملاصدرا اقتدارگرایانه- و نه متغلبانه- است، نمی­توان اندیشه او را مردم­سالارانه خواند. از اندیشه سیاسی وی، ضرورت تشکیل نظام سیاسی فقیهانه استنتاج نمی­شود. از مهم بودن تکامل انسان و با ارزش بودن غایات جامعه انسانی هم نوع خاص بودجه نویسی و مانند آن برداشت نمی­شود. از ضمیمه نمودن مقدمات فلسفی صدرایی به مسائل سیاسی نتیجه­ای چندان جدید و معتنابه حاصل نمی­شود.  



[1] . استاديار علوم سياسي در دانشگاه مفيد و پژوهشگر در حوزه علميه قم (s-haghighat.ir).

[2] . برای تأیید و اتفاق نظر در این نکته، ر.ک: دکتر طباطبایی (سيد جواد طباطبايي، زوال انديشه سياسي در ايران، ‌تهران، كوير،‌1373، ص 271) و دکتر فیرحی (داود فيرحي، ‌قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، ‌تهران ،‌نشر ني ، 1378، ص 352 ـ 354)؛ و برای کشف نقاط افتراق، ر.ک: دکتر تقوی (سيد محمد ناصر تقوي،‌«نسبت زدايي از زوال انديشه سياسي ملاصدرا»، ‌خردنامه صدرا، ‌ش 27، بهار 1381) و دکتر لک­زایی (نجف لك زايي، انديشه سياسي صدرالمتألهين، قم، بوستان كتاب ،‌ 1381،‌ صفحات متعدد، بالاخص ص 138 ـ 150).

[3] . فيرحي،همان،‌ ص 354.

[4] . سيد صادق حقيقت، توزيع قدرت در انديشه سياسي شيعه. تهران . هستي نما. 1381 ،‌ص 229 – 230.

[5] . لکزایی، همان، ص 138 ـ 139.

[6] . فيرحي، ‌پيشين. ص 352.

[7] . سید صادق حقیقت، "اندیشه سیاسی ملاصدرا؟"، مجله علوم سیاسی، ش 30 (تابستان 1384).

[8] . لك زايي، همان، ص 148 – 150. 

[9] . حقیقت، همان.

[10] . ر.ک: همان.

[11] . عبدالله جوادی آملی، "بحثی در باب امکان نظریه­پردازی در علوم سیاسی مبتنی بر حکمت متعالیه"، بعثت، ش 29 (نیمه دوم آبان و نیمه اول آذر 87).

[12] . همان.

[13] . همان.

[14] . ر.ک: سید صادق حقیقت،"ظرفیت­سنجی مفاهیم سیاسی مدرن"، علوم سیاسی، ش 38 (تابستان 1386).

[15] . سيد محمد ناصر تقوي،‌ "درنگي بر هندسه معرفتي ملاصدرا و ملاك تأسيس فكر فلسفي"،‌ خردنامه صدرا،‌ ش 33 (پاييز 1382).

[16] . رضا داوري، «رئيس اول مدينه در نظر ملاصدرا»، مجلهنامه فرهنگ، ش 31، ص 70؛ و رضا داوري، ‌فارابي، ‌تهران،‌طرح نو ،‌ 1374، ص 135.

[17] . فيرحي، همان، ص 352.

 

 

 

                                                                                                                                                                   

Powered by MIC


تعداد بازديد: